تبلیغات
شعرم برای چشمهای تو - بررسی مفاهیم شـــاه- سلطان- حاکم در غزلیات حافظ
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ح.الف
نویسندگان
نظرسنجی
وبلاگم رو چطور دیدید








وبلاگم رو چطور دیدید








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
شعرم برای چشمهای تو
دوشنبه 7 آبان 1386 :: نویسنده : ح.الف       

 * به ملازمان سلطان که رساند این دعا را          که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

 

1- ملازمان سلطان- که- دعا – شکر پادشاهی – گدا را

2- ملازمان سلطان دعا و درخواست را به گوش او می رسانند که به شکرانه فرمانروایی بر

    دل و طاعت این عده ، دل های محتاج را از یاد نبرد.

3- در این جا سلطان به معنای خدا است .

4- سلطان حاکم جهان است و تقاضا و خواهش فقط از او باید داشت .

5- منظور از سلطان  خدای متعال اســــت .

  در این بیت منظور از سلطان ، باریتعالی و فرمانروای ملک دل است و حافظ از

  جانان خود درخواست توجه و عنایتی دارد .

 

*آیینه سکندر جام می است بنگر                       تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

1- آیینه سکندر –جام می – تو-ملک دارا

2- حافظ ضـمیر عارفان را به آیینه این تشبیه کرده است که همه حقایق در آن نمایان است   

3- تقابل بین عارفان سالک و خداوندان زر و زور مشخص می شود . سرنوشت داریوش

    سوم (دارا )درس عبرتی است که دنیا گذراو بی ثبات  است .

4- اشـــاره به حاکمان پیشـین که مظـهر زور و زر بودند اما حکومتشــان باقـی نماند .

5- نور الهــی و ضمــیر پـاک عارفان دوام و بقــا حقـیـقـی است ، اما نعـمت های دنیا

    فنا پذیرند .  

   دربعضی از اشعار حافظ با بکار بردن نام پادشاهان گذشته می کوشد تا منظور خود را

   به بهترین نحو بیان کند برای مثال در این ابیات نهایت کمال و استغنا را به گنج قارون

   تشبیه کرده است .

 

 *گرچه دوریم از بساط قرب همت دور نیست            بنده  شاه  شماییم و ثنا خوان شما 

   ای شهنشاه بلند اختر خدا را همتی                 تا ببوسم همچو گردون خاک ایوان شما

1- بســـاط قرب –همت – بنـــده شــــاه –ثنا خوان-  بلند اختر – همت – ببوسم – خـــاک

2- روابط این شعر دنیوی است و مقرب شدن در برابر پادشاهی است که پایگاهی بلند  

    چون ستارگان دارد و حافظ می خواهد به آن برسد و عرض ادب کند .

3- این شعر برای شاه یحیی حاکم یزد سروده شده است و حافظ قرب او را می طلبد .

4- حاکم در اینجا حاکم دنیایی است که قدرت و مکنت دارد .

5- حاکم از نظر دنیایی موجودی کامل است که حافظ می خواهد برای بندگی به او برسد .

  

* دریای اخضر فلک وکشتی هلال                          هستند غرق نعمت حاجی قوام ما

  حاجی قوام وزیر کاردان شیخ ابواسحاق بوده و حافظ به وی ارادت داشته است .

   منظور حافظ از سرودن این غزل مبالغه در احسان این وزیر کریم بوده است .

1- دریای اخضر فلک – کشتی هلال – غرق نعمت – حاجی قوام ما

2- آسمان و ماه به کشتی تشبیه شدهاند که در دریای کرم حاجی قوام غرق می شوند .

3- آسمان و ماه که در اوج قرار دارند هم جیره خوار سفره حاجی قوام هستند یعنی او تا این

    حد بخشنده است .

4- برخی حاکمان زمین مورد توجه حافظ بوده اند .

5- در برخی از دوره ها حاکمان موجه و خوب بوده اند و درهرصورت قدرت کامل محسوب

    می شدند . 

  

 

*  زبان موربر آصف دراز گشت و رواست      که خواجه خاتم جــــــــم یاوه کرد و باز نجست

1- مور- آصف - یاوه کرد - بازنجست . 

2- اعتراض مور کوچک به حاکم و پادشاه قدرتمند برای گم کردن خاتم جم .

3- این شعر گله حافظ ازبی توجهی خواجه قوام الدین است ،او کوچکی خود را به مورچه و

    خواجه قوام الدین را به سلیمان تشبیه کرده است و با اشاره  به داستان مورچه و حضرت

    سلیمان سپری شدن و زوال پذیری  قدرتهای دنیوی  را بیان می کند .

4- این خواجه مورد توجه حافظ بوده است  از این رو حـــافظ گذرا بودن تاج و تخت را به

 او یاد آوری کرده است .

5- در غزل حاکم دنیوی است .

 

 

*  ای پادشاه حســــــــــن خدا را بســوختیم        آخر ســــوال کن که گدا را چه حاجــت اســت

1- پادشاه حسن – بسوختیم – گدا – حاجت .

2- پادشاه ، گدا و سوختن به سبب حاجت داشتن .

3- این بیت معنایی عرفانی دارد ، او خداوند یعنی پادشاه حسن را به خودش سوگند می دهد به نیاز

    او که وصال است توجه کند ( کوچکی وفاصله بسیار خود را با آن شکوه و جلال می داند )

4- پادشاه حسن خدای متعال است .

5- حافظ خدا را حاکم مطلق می داند که حاجت خواستن را فقط  از او می داند و دوری از او را به

    سوختن و آتش عشق الهی تشبیه کرده است .

 

*  تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار      که توســــنی چون فلـــک رام تازیـــانه توست

1- لعبت – شهسوار – توسن – فلک – رام

2- لعبت نگینی است ارزشمند که شاه شجاع را به آن تشبیه کرده است و فلک چون توسنی رام

    و در فرمان میل اوست .

3- توصیف شاه شجاع .

4- این حاکم حقیقی مورد عنایت حافظ بوده است .

 

 

*  اگرچه باده فرح بخش و باد گل بیـــز است       به بانگ چنگ می مخور که محتسب تیز است

 

*  سپهر بر شده  پرویزنی ست خون افشان          که ریزه اش ســــر کسری و تاج پرویــز است

1- سپهر – پرویزن – خون افشان – سر کسری – تاج پرویز

2- سپهر مثل غربال فراز و فرود دارد . همه را از بین می برد و غربال می کند که در این غربال

    ریز ترینش سر کسری و تاج پرویز است .

3- قدرت دنیا پایدار نیست و ارزش  ندارد .

4- فراز و فرود و ناپایداری روزگار.

5- اشاره به سرنوشت حاکمان اسطورهای .

 

در شعر فوق حافظ یا گله و شکایت خود را مطرح می کند ، یا مدح یکی از شـــاهان

 روزگارش را می گوید .

 

*  گل دربر و می در کف و معشوق به کام است       سلطان جهانم به چنین روز غلام است

1- گل – می – معشوق – سلطان جهان – غلام

2- گل و می و معشوق : همه شرایط بر وفق مراد است و سلطان جهان آرزوی رسیدن به

    چنین روزی را دارد .

3- سلطان جهان با آن همه حشمت و مکنت  برای رسیدن به این مقام حاضر است غلام و

    کمترین باشد .

4- سلطان های جهان که از نظر قدرت و مکنت در حد بالایی هستند در برابر این مقام

    والای معنوی کوچک هستند .

5- حاکمان در برابر قدرت الهی کوچک وناچیز و خدمتکار آن دربار هستند .

 

 

* محتســـــب عیب مگویید که او نیــــــــــــز            پیوسته چون ما در طلب عیش مدام است

   این شعر اشاره به عید فطر سال   ٧٧١هجری قمری دارد.

   حــــــــافظ طاعت و فرمانبرداری از حق را تا آن حد می دانـــد که حتی سلطـــان با آن همــه

   حشمت و جاه در برابر آن گدایی بیش نیست .

   اشاره به محتسب هم کنایه به امیر مبارزه الدین است ، با این کنایه که او به دنبال عیش این دنیا

   و به دنبال مستی الهی هستیم .

1- محتسب – عیب – پیوسته – ما – عیش مدام

2- عیب محتسب شرابخواری است و او پیوسته مایل به مستی است .

3- عیب محتسب نهی از منکر و انجام کارهای خلاف پنهانی است ، او نیز مثل ما بدنبال مستی

     است ولی مستی ما مفهومی و مال او دنیوی است .

4- محتسب نماد حاکم جبار و زورگوی زمان است .

 

 

* آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم            محتسب نیز درین عیش نهانی دانست

 

* حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیخت          ز اثر تربیت آصف ثانی دانست

   این غزل مربوط به آصف ثانی ( خواجه قـــوام الدین ، وزیر امیر مبارزالدین و معلم

   شــــــــــاه شجا ع است ) 

 

 * روی مقصود که شاهان به دعا می طلبند         مظهرش آینه طلعت درویشان است

.........

  خسروان قله حاجات جهانند ولی                سببش بندگی حضرت درویشان است

.............

   من غلام نظر آصف عهدم کو را               صورت خواجگی و سیرت درویشان است

   در این غزل به سوره قصص و داستــــــان حضرت موسی (ع) اشاره شده است و در

   پایان ظاهر محتشمانه قارون و پاک دلی حضرت موسی (ع) را در وجود آصف (خواجه

   قوام الدین ) می بیند و این گونه مدح اومی گوید .

 

* واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش          زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است

   در این قسمت سلطان خدا است و اشاره به این حدیث قــــدسی که خدا در دل شکسته دلان است.

1- واعظ – عظمت – منزلگه سلطان – مسکین

2- واعظ عظمت می فروشد و به او می گوید اینقدر مغرور نباش که دل من جایگاه سلطان است .

3- قدرت و عظمت حاکم پوشالی است و خدای مطلق که قادر بی چون و چرای جهان است در دل

    من جای دارد . ( اشاره به حدیث قدسی )

4- واعظ حاکم زورگوی جهان که با قدرت داروغه مردم را تحت فرمان دارد و خداوند حاکم جهان

    است .

 

* حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان            که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است

1- حشمت پرویز – قصه – جرعه کش – خسرو شیرین – من

2- از حشمت و شکوه پرویز قصه ای باقی مانده که در برابر معشوق الهی من ذره ای بیش نیست .

3- حشمت و شکوه دنیا در برابر عظمت معشوق ذره ای بیش نیست .

4- شکوه دنیا گذرا و عظمت خداوند جاوید است .

5- حاکمان دنیایی زورگو و گذرا و قدرت الهی پا برجاست .

 

 * ز پادشاه و گدا فارغم  بحمد ا...                         گدای خاک در دوست پادشاه من است

1-پادشاه-گدا- گدا - پادشاه – من

2-پـــادشاه و گدای مصرع اول دنیوی و گدا و پادشاه مصرع دوم معنوی است .

3-حــــــــافظ  از تعلقات دنیــوی آزاد و رها اســت و گـدای در دوست و محتاج پیـــران و

 سالکانی است .

4-پادشاهیوگدایی در این دنیا بی ارزش و گدایی خانه دوست بودن و قدم در راه کسب مقامات

 عالی نهادن مهم است .

5 –حآفظ در بعضی موارد از شــــاه منظوری دنیوی و گـــاه منظور معنوی دارد .

 

 پادشاه مصرع اول اشاره به سلاطین این دنیا است و در مصرع دوم پادشاه و حاکم وجود

 حافظ کسی است که به دنبال تجلیات الهی است .

 

*گرچه شیرین دهنان پادشهانند ولی                   او سلیمان زمان است که خاتم با اوست

 





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 آذر 1396 05:47 ب.ظ
متشکرم برای ارسال های شگفت انگیز! من واقعا از خواندن آن لذت بردم، شما ممکن است
یک نویسنده عالی باشد من مطمئن هستم که وبلاگ شما را نشان می دهد و
از حالا برمیگردد من می خواهم یکی را تشویق کنم تا کار بزرگ شما را ادامه دهد
آخر هفته خوبی داشته باشی!
شنبه 25 شهریور 1396 09:41 ق.ظ
Saved as a favorite, I like your blog!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:27 ب.ظ
Simply desire to say your article is as amazing. The clearness in your post is just
spectacular and i can assume you're an expert on this subject.

Well with your permission allow me to grab your RSS feed to
keep up to date with forthcoming post. Thanks a million and
please carry on the enjoyable work.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 06:49 ق.ظ
Ahaa, its nice discussion regarding this post here at
this webpage, I have read all that, so at this time me
also commenting at this place.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر