تبلیغات
شعرم برای چشمهای تو - خاکیان از غم توسینه خود چاک زنند...
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ح.الف
نویسندگان
نظرسنجی
وبلاگم رو چطور دیدید








وبلاگم رو چطور دیدید








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
شعرم برای چشمهای تو
جمعه 16 بهمن 1388 :: نویسنده : ح.الف       

چند سال پیش که تو هیئت مشغول عزا داری بودم یه پیر مرد هفتاد و خورده ای ساله رو دیدم که نشسته یه گوشه به بچه ام توبغلش  وقتی که اشکاش قطره قطره میریخت به اون پسربچه میگفت،محمد جان این پرچم،این روز ،این هیئت دنیای ماست،دنیا اون ماشینای قشنگ و  خونه های قشنگ نیست،دنیا همین حسینه ،خیلیا ماشین دارن و پول دارن اما  خیلی کم هستن که تو زندگیشون حسین رو دارن.پیرمرد گریه میکرد و اینهارو می گفت.پسر بچه  ناگهان برگشت و گفت: آقا جون ،آقا جون منم میخام مثل تو و بابام نوکر امام حسین بشم اما نمیتونم...،پیرمرد های های گریه میکرد آخه پسربچه "دست"نداشت که نوکری حسین را بکند.اونروز برای پسربچه حسرت خوردم که نمیتونه نوکری آقا رو بکنه ،دیشب که بعد چند سال دوری از اون محل به هیئت رفتم یه نوای عاشقانه و مداحی ناب روحمو نوازش داد. بعد روشن کردن چراغها تازه ضجه های من شروع شد.آخه مداح "دست"نداشت.هنوزم تو حال و هوای دیشبم ،که یه روز من به خاطر جسم اون پسر افسوس خوردم که نمیتونه نوکر آقا باشه .حالا میبینم که اگر حسین قسمت کنه همه چی اتفاق می افته .بعد از مراسم وقتی رفتم با مداح جوون صحبت  کردم و ماجرا رو براش تعرف کردم با گریه گفت وقتی 10 سالم بود درست تو روزهایی که همه سینه میزدن و دست نداشتم که به سینم بزنم از گریه و ضجه زیاد خوابم برد،توخواب یه آقایی اومد توخوابم یه آقای قدبلند با یه پرچم سبز آقا گفت من عباسم برادر امام حسین(ع) من به گریه افتادم و گلایه کردم که به آقا بگو چرا من دست ندارم که براش عزاداری کنم .اقا ابوالفضل عباس برگشت گفت برادرم بمن گفته که محمد بگو عزاداریش قبول ماست،و بهم  گفت امام حسین گفته بخون برای من که صدای تو از دستانت عزادار تره.از خواب که بیدار شدم یه راست رفتم هیئت چند دقیقه ای التماس کردم که میکروفون رو بهم بدن وقتی که شروع کردم به خوندن حس کردم با هر کلمه ای که میگم یه ضربه به سینم میخوره...

همون شب به من گفت پیرهنم رو بالا بزن:وقتی پیرهنش رو بالا زدم جای سینه زدن و جای دست روی سینه اش کاملا مشهود بود...

همونجا این طبع بی قرارم شروع کرد به شعر گفتن و نوشتم:

خاکین از غم تو سینه خود چاک زنند

قدسیان چنگ به شالوده افلاک زنند

رندم و عاشق و میخواره و مدهوش و خراب

عاقبت نقش دو چشمم به گل و خاک زنند

کاش آن باخبران از طرب عقده گشا

خیمه ی سبزهمایون به دل پاک زنند

بفروشند و بجوشند و بنوشند سپس

از سر غیظ و جنون صاعقه برتاک زنند

دل عاشق بخراشند و به زهر آمیزند

بر سر خنجر بی مهر تو تریاک زنند.

پ.ن :من بنده ای پستم ولی تو در کمند افکنده ای هرجا زمین خوردم حسین از جا بلندم کرده ای





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 شهریور 1396 06:54 ق.ظ
Hello, i think that i saw you visited my blog
thus i came to return the favor?.I'm trying to find issues to
enhance my site!I assume its ok to use some of your ideas!!
دوشنبه 13 شهریور 1396 04:54 ب.ظ
Woah! I'm really loving the template/theme of this website.

It's simple, yet effective. A lot of times it's challenging to get that "perfect balance" between usability and visual appearance.
I must say you have done a awesome job with this. Additionally,
the blog loads super quick for me on Internet explorer.
Excellent Blog!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:44 ق.ظ
Since the admin of this web site is working, no hesitation very quickly
it will be well-known, due to its feature contents.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر